
نمیدانم این روزها چرا هرپیرزن خموده عصابه دستی را می بینم بیشتر دلم هوایش رامیکند. عجیب نیست که دورترها همه معتقد بودند که خاک ؛سردی می آوردومن هرروز که بیشترمی گذرد بیشتر هوایی نگاه نابش میشوم؟
دیروز خواب دیدمش با همان قد خمیده آمده بود تا مراقب باشد ساغرم را....
اوهنوز هم به یاد ماست....ومن هنوز هم دوستش دارم
...
من طرح چشمان تورا درچشم او میبینم!بازهم عاشق شده ام....عاشق همان چشمهای قاب گرفته ....
...این روزها بیشتر به این فکر میکنم که اگر تورادرمهد کودک جا بگذارم فردا مرا به خانه سالمندان خواهی برد؟!!
...آغازی شدی برای زندگی دوباره مان
دعایت میکنم که پیاله زندگیت سرشار باشد از شراب ناب الهی!
دعایت میکنم همیشه نوید بهار دهی به همراهانت
دعایت میکنم حافظ باشی کلام خدارا
دعایت میکنم صالح باشی در این خراب آباد دنیا!
ودعایت میکنم همیشه آغازی باشی برای رسیدن به خوبیها!!!!
ساغر زندگیم پرشراب بمان!
...
عجیب حسی دارد رویش زندگی دروجود!
بذری درونم جوانه میزند!
کاش گلی بی خار باشد
...