یاد یاران
شهر ازعاطفه خالی است خدارحم کند...






رهپو  24

فاتحه الکتاب
گذشته ها
آخرین واگویه ها
...
مشق عشق
دیروز
مادربزرگ مهربانم
چشمان سیاه
مهد
ساغر
حس عجیب!
۱۳۸۸/٤/٢٠
چرا؟؟


امام موسی صدر(٢)

رهپو24:نگارنده درد



کوله عشق
تیر ٩٢
بهمن ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اسفند ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
بهمن ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آذر ۸۳


همسفران
میکده
دیده بان
دریچه ای به سوی ملکوت
دختران آسمانی
سبوی عشق
مرکز فرهنگی شهید آوینی
یک شاخه محبت
حاج حمید
سایت مناجات
ساقی میکده
در خاکستر افکار من
مسافرسبز
سالک ساقی
آب آيينه
راويان قصه های ازيادرفته
شخصی نويس
لاهوتيان
نگاهی نو
پلاک يعنی هويت
هم درد
بی نشان
پروانه های عاشق
غنچه های بهشتی
طلب دیدار
گنبدافلاک
خاطره
بچه شهید
فاطر
خاکریز
خاکریز سبز
سمانه
  rss 2.0  



لوگوی دوستان

   

 

بسم الرب المهدی(عج)

زندگی پرنده ها،پریدن شاپرکا،صدای پای ساعتا،تو صفحه ی خاموشیا،منو به یادت میاره،

ای هستی دل همه

بسته دیگه خسته شدم از دیدن غبار غم،تا کی بشینم سر راه منتظرت تا که بیای؟

یوسف زهرایی و من اسیر یک نگاه تو،معنا میگیره زندگی با اسم با صفای تو

یامهدی!!

حضور تو مثل نسیمی خوشبوست که میگذرد و از عطرش غنچه ها میشکفندو شاخه ها

جوانه میزنند

حضور تو مثل آهنگ دلنوازیست که از طنین آن ،عاشقان مست خواهند شد.

زیباترین انتظار(در انتظار توبودن)است:انتظار روزی که سفید ترین ابرهامرکب تو شوند

تا تو از آسمان آبی بیایی و در کنار کعبه ی عشق ظهور کنی

آن روز خورشید قطره های زر می افشاند و زمین بر قدمهایت بوسه میزند.

آقا این روزا دلتنگیا زیاد شده،ما هم شدیم یکی از اون مجنونای روزگار،اما لیلیمونو ندیدیم،

آقا کاش غروب شادیارو توی قلبامون میدیدی و میومدی،کاش میدونستی چقدر بهت محتاجیم،

سالهاست که زمین منتظر اون قدمای سبزته،من که میدونم وقتی بیای چشمه ها میجوشندو از نفس های

مسیحاییت قلبای تیرمون رنگ عشق به خودش میبینه،اون موقست که همه ی پنجره ها به روی بی کسیا بسته میشه

باتو آقا کویر پراز گلای نرگس میشه،باتو سیاهی نیست ،باتو آسمون بهونست

میگن به خوبا سر میزنی،خب ما هم دل داریم،آخه نا سلامتی عاشقیم

خب یه سرم به ما بزن

بذار قلبامون فرش قدمات بشه

آقاجون اینا رو برای تو گفتم تویی که روزی خواهی آمد

اللهم عجل لولیک الفرج

کرم نما

...


 

بنــــــــــــــــــــــــام حق

اول سلام:

دوم اینکه باید سالگرد رحلت شهادت گونه ی رسول اکرم(ص) و شهادت امام حسن مجتبی(ع) و حضرت رضا (ع)

رو خدمت همه ی محبان تسلیت عرض کنم

و سوم اینکه:مارودعاکنید که خیلی محتاجیم

من که میدونم یه روزی بهار میاد دوباره باز

مردم این زمون ما بیرون میان از خواب ناز

چه ساده از کنار عشق مثل یه موج میگذرن

هرچی تقلا می کنه بهش نگاه نمی کنن

آره،دیگه خسته شدن از دیدن مردای مرد

دیگه نمیخوان بشنون از ویلچرو جبهه و جنگ

هیچ میدونید که بابا جون سینش هنوز درد میکنه؟

هیچ میدونید که شب و روز برا چی ناله می کنه؟

کاش میدونستید باباجون اگر که گریه میکنه

برای درد سینه نیست این رو بهونه میکنه

قلب بابام چند روزیه گرفته و خوب نمیشه !از وقتی که صاب خونمون اساسارو

ریخت تو کوچه،ازوقتی که صاب خونمون داد زدو گفت:ول کن بابا.....!مگه گناه

کردیم شما رفتین به سوی جبهه ها؟مگه ما گفتیم که برید بشین علیل؟

جانبازی هم واسه شما شده دلیل،پاشین اساسو جمع کنید،گذشت زمانای قدیم

باباجونم بهش گفت:آقا یه فرصت بدین ،باورکنید نداریم اجارمون رو بدیم

صاب خونه پوزخندی زدو با یه دستش بابا رو هل داد انداخت رو زمین

الهی که بمیرم

بابای مهربونم وقتی افتاد رو زمین ،سررو پایین انداخت و گفت:آقا عشقه همین......!

رنگ بابام پریده ،روش نمیشه صورت مامان جونو ببینه ،باسوز و آه و باشرم یه گوشه ای

میشینه،بابا یهو خودش رو توی حرم میبینه، جلوپنجره فولاد ،بایه پارچه میشینه

دست رو بالا میاره داد میزنه یا رضا!!!!! آهوت داره جون میده.....

یک دفعه نوری از دور دست اونو میگیره ،بوی گلاب و عنبر تو کوچمون میپیچه....

یک دفعه صاب خونمو گذشته رو میبینه.....

حس میکنه تو تهران تو پناهگاه اسیره.....

فضــــای توی کوچه پر از ترکش و تیره.....

یهو یه اشک حسرت صورتشو میگیره .....

داد میزنه یاحسـین به مولا عشق همینه.....

مـــــیدوه توی کوچه ،جلو بابا میشینه ......

دســتای سرد اونو توی دستاش میگیره......

مـــیگه یه وقت نبینم چشمات اشکی ببینه.....

داد میزنه بچــــه ها !مجـــنون ما همینه.......

اون میتونه همه عمر رو جفت چشمام بشینه..

این روزا سالگرد سید شهیدان اهل قلم ((شهید مرتضی آوینی)) نزدیکه

خداکنه یه روز نیاد که روایت فتح دلامون رنگ بی رنگی بگیره و

انقدر گوشهامون گناهکار بشن که صدای هل من ناصر ها رو نشنویم

خدااون رو ز رو نیاره که باشیم و احساس نیستی کنیم،چراکه بودن در نیستی

بدتر از نیستی محضه و امیدوارم اونروز نیاد که

بعضی عشقا توی وجودمون هیچ تاثیری نداشته باشه....

یاحق

و

التماس دعا

 

...


 

<<بنام آنکه هستیم از هست اوست>>

چشم من خسته و افسرده به راه

گاه می اندیشم

پدرم می آید از پس راه دراز

او تفنگی بر دوش

چفیه ای برگردن

سوی من می آید

سالها بگذشته

درو دیوار اتاقم اینک

بوی گل میگیردد

پدرم آمده است

ازمیان دشتی که در آن عطر خداوند جاریست

پدرم سرشار است از نوای بودن

وحضوری که درآن یاد مردان خدا موج زند

اینک اما پدرم بعد از آن رفتن سرخ

با قدمهایی سبز

سوی ما می آید

وتمام مردم

آسمان شهررا به

گل آلاله همه آذین دادند

چون که این بار پدر با نشانی از عشق

وپلاکی که درآن عطر شهادت جاریست

سوی ما آمده است

آری اینبار

مردم

شاهد رو یش گلهای شقایق هستند

شاهد باغی که

درآن پنجره ها رو به پریدن باز است

آری ان باغ همان باغ شهادت باشد

 

       

...


!!!