یاد یاران
شهر ازعاطفه خالی است خدارحم کند...






رهپو  24

فاتحه الکتاب
گذشته ها
آخرین واگویه ها
...
مشق عشق
دیروز
مادربزرگ مهربانم
چشمان سیاه
مهد
ساغر
حس عجیب!
۱۳۸۸/٤/٢٠
چرا؟؟


امام موسی صدر(٢)

رهپو24:نگارنده درد



کوله عشق
تیر ٩٢
بهمن ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اسفند ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
بهمن ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آذر ۸۳


همسفران
میکده
دیده بان
دریچه ای به سوی ملکوت
دختران آسمانی
سبوی عشق
مرکز فرهنگی شهید آوینی
یک شاخه محبت
حاج حمید
سایت مناجات
ساقی میکده
در خاکستر افکار من
مسافرسبز
سالک ساقی
آب آيينه
راويان قصه های ازيادرفته
شخصی نويس
لاهوتيان
نگاهی نو
پلاک يعنی هويت
هم درد
بی نشان
پروانه های عاشق
غنچه های بهشتی
طلب دیدار
گنبدافلاک
خاطره
بچه شهید
فاطر
خاکریز
خاکریز سبز
سمانه
  rss 2.0  



لوگوی دوستان

   

 

وقتی که بود نفهميديم که وجودش چقدر برامون مفيده

حالا که امکان داره بره

دلمون براش تنگ ميشه

دلم هوای دستای چروکيده و عصاشو کرده

کاش برميگشت تا بهش ثابت ميکردم

که هميشه دوستش داشتم و دارم

من به نگاهش

دستای گرمش

و

چشمهای مهربون و غمگينش

نيازمندم

دوستت دارم

بيا

التماس دعا

***************************

امروز اون رفت

باهمون دستای چروکيدش

با همون چشمای مهربونش

ومن ديگه هرگز نميتونم سرروی شونه هاش بذارم و آروم بشم

اون رفت با اون آرزوی قشنگی که برای من داشت

رفت و نتونستم يه بار ديگه دستاشو توی دست بگيرم

و باهمه ی وجود بهش بگم دوستش داشتم

گوشه گوشه ی خونه رنگی ازحضورش هست

اما من ديگه نميبينمش

کاش قدرشو ميدونستم

ديگه برای سلامتی مادربرگ پيرم دعا نکنيد

دعا کنيد تا آمرزيده بشه

همين

التماس دعا  

...


 

يه چهارراه

يه عالمه آدم با هزارتا شکل جورواجور

يه طرف به سمت خيابونای شمال شهر

يه طرف به سمت جنوب شهر

۴تا بچه ی کوچيک

سرگردون بين شرق و غرب

با صورتای سياه و دستای پينه بسته

يه بنز مشکی ترو تميزو توپ

چشمای خيره به ماشين ازسر حسرت

چندتا موتور سوار دنبالش

يه ماشين پليس هم جلوش

دعوای بچه ها سر يه بستنی

تعارفای کذايی برای چپاول کباب بره ی روی ميز

يه ماشين شهرداری

فرار بچه ها

حرکت بنز با افتخار

گرفتن اوبچه ها و انداختن به زورشون توی ماشين

لم دادن روی صندليای راحت و فکر به دريای آبی

گريه ی بچه ها

خنده های قاه قاه آقازاده ها

کج شدن راه بچه ها به سمت جنوب

حرکت بنز به طرف شمال

چه کنم چه کنم يه دانشجو برای پرداخت شهريه

وعده های پوچ مسئولا

موضوع انشاء:علم بهتر است يا ثروت؟

ثروت

چرا؟

چون اگر ثروت نباشه علمی نيست

اينه حکايت تحصيل رايگان

زندگی بی درد

عدل علی

کشور علی

و

ايـــــــــــــــــــــــران

...


!!!