
دوریت بهای سنگینی بود برای من که تبعیدی نگاه بی چشمت بودم
اینجاهمه گمان میکنند که من با چشمانت زنده بودم
اما بابا!!!
هیچ کس نمیداند که فروغ نگاه بی چشمت مراکشت
تمام پنج شنبه هایت در خانه هایی با پلاک گمنام غروب شد
و ماهیچ وقت ندانستیم که چگونه سندی باهمان پلاک به نامت شد
هیچ وقت ندانستیم چگونه آنجاراگزیدی تا پایان دهی تنهاییت را
آنجا که حتی اگر گرد غفلت هم خاطرمان را زنگاری کندو پنج شنبه هارا گم کنیم
هرگز تو تنها نمیشوی
آری!
خانه ی تو و هم پلاکهایت همیشه پرمهمان است
و همیشه با همان فانوسهای نورانی، روشن

دلم هوای غربتت راکرده بابا
هوای خس خس سینه و ....
هوای حرفهای آسمانیت را
تو پرواز کبوتر را نمیدیدی اما چه خوب برایم از پرواز ترانه ی عشق میسرودی
چه خوب در کانال های پرپیچ و خم زندگیم راهنمایی بودی برای رهاییم
چه خوب.....!!!
دلم برایت تنگ شده
دلم برایت تنگ شده
دلم برایت تنگ شده
...من دیدم گلی عشق را گدایی میکند

لحظه ای که باگلهای پژمرده اش زیر آفتاب داغ عرق میریخت و به سمت شیشه های ماشینها میدوید
!!! هیچ کس درنگاه معصومش نمیخواند که: آی مردم من نیز ازشمایم
وقتی باانگشتان کوچکش برشیشه ها میکوفت و سر خم میکرد من شکستن غرور مردانه اش را میدیدم
او پشت لبش سبز نشده بود که مرد خوانده شود
اماباهمان قامت کوتاهش نمیتوانست دردخواهر را ببیندو اشک مادررا
نمیدانست مدرسه چه رنگی است و هرگز نمیدانست بابانان داد یعنی چه؟
اما میدانست که برای ابراز عشق و محبت حتی یک شاخه گل نیز کافیست
شاید حتی پدرراهم نمیشناخت
آخر یک کودک 8ساله چه میداند اعتیادیعنی چه؟
اوهرگز دست مهربان پدررابرروی موهایش حس نکرداما همیشه مرد خانه بود
وامروز من و تو وقتی به سمتمان می آید
شیشه های ماشینهای آنچنانیمان را تا ته بالا میکشیم مبادا که بوی نفسش هوای ماشینمان را دگرگون کند
دلم میسوزدبرای خودم
و برای تو
برای ما که لطیف بودن را به باد داده ایم ودرآیینه ی دنیا فقط خودرا میبینیم و خودرا
ما شيعه ی مرتضی علی(ع) هستيم و ....
علی(ع) هرگز ازکودکان و فقيران روبرنميگرداند

کاش اندکی بهتر شویم
...