یاد یاران
شهر ازعاطفه خالی است خدارحم کند...






رهپو  24

فاتحه الکتاب
گذشته ها
آخرین واگویه ها
...
مشق عشق
دیروز
مادربزرگ مهربانم
چشمان سیاه
مهد
ساغر
حس عجیب!
۱۳۸۸/٤/٢٠
چرا؟؟


امام موسی صدر(٢)

رهپو24:نگارنده درد



کوله عشق
تیر ٩٢
بهمن ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اسفند ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
بهمن ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آذر ۸۳


همسفران
میکده
دیده بان
دریچه ای به سوی ملکوت
دختران آسمانی
سبوی عشق
مرکز فرهنگی شهید آوینی
یک شاخه محبت
حاج حمید
سایت مناجات
ساقی میکده
در خاکستر افکار من
مسافرسبز
سالک ساقی
آب آيينه
راويان قصه های ازيادرفته
شخصی نويس
لاهوتيان
نگاهی نو
پلاک يعنی هويت
هم درد
بی نشان
پروانه های عاشق
غنچه های بهشتی
طلب دیدار
گنبدافلاک
خاطره
بچه شهید
فاطر
خاکریز
خاکریز سبز
سمانه
  rss 2.0  



لوگوی دوستان

   

شروعی با همان مضمون!!

روزهاست که دورم ازاين کلبه ی احزانم

روزهاست که می انديشم و می انديشم برای گلستان شدنش

اما امروز به اين نتيجه رسيدم که تاغمی نباشدو حقيقتي، هيچگاه گل عشقی نميرويد

من کبوتر جلد اين خانه ام باسنگ هم رهايش نميکنم

مهم نيست اگر مرامتهم ميکنند به بانوی غم!!!

مهم نيست که من سرگردان وادی عشقم

مهم اين است که ليلا ازمن راضیست

مهم اين است که من ازکنار نگاه معصومانه ی کودکان با نگاه تکبر نميگذرم 

مهم اين است که من برای پدرميسرايم و دردهايش

برای مادرميگويم و غم هايش

و برای خود ميگويم و رازهای درونيم

رازهايی که تنها من دانم و خدای مهربانم

من امروز بازگشتم

باهمان غم

با همان حرفها

چراکه معتقدم دردنامه های من برای من است و امثال من

آنان که دردعشق را گوشه ی چشمی ديده اند

آنان که با حروف جنگ آشنايند

آنان که مثنوی فقربرايشان بی رنگ نيست

برای خودم

خودم

خودم

وتو

پس دراين کوره راه رهايم مکن!!!

 

...


خدايا فقط خودت....

هميشه هروقت هرکی بهم گفت :التماس دعا

گفتم خدا..............

امروز من اومدم بگم:التماس دعا

ميشه توهم بگی خدا........؟؟؟!!

دلتنگيام اين روزا رنگ غريبی به خودش گرفته

حال و هوای ابريم روی اطرافيانم هم داره اثر ميکنه

مثل يه ويروس غم هامو دارم به ديگران منتقل ميکنم

ديگه از گريه و ناله پيش خداهم خجالت ميکشم

برای نگارنده ی اين خط خطيهای پيچ درپيچ که ازکلاف مغشوش ذهنش خارج ميشد خيلی دعا کنيد که تا تغيير حالات درونيم قلم رو روی زمين ميذارم و اين کلبه ی احزان رو مدتی ترک ميکنم تا شايد روزی گلستان بشه

اما نميذارم تا من و قلمم خاک غفلت بخوريم و گرد فراموشی رومون بشينه

خيلی زود برميگردم

    

 

 

 

...


!!!