یاد یاران
شهر ازعاطفه خالی است خدارحم کند...






رهپو  24

فاتحه الکتاب
گذشته ها
آخرین واگویه ها
...
مشق عشق
دیروز
مادربزرگ مهربانم
چشمان سیاه
مهد
ساغر
حس عجیب!
۱۳۸۸/٤/٢٠
چرا؟؟


امام موسی صدر(٢)

رهپو24:نگارنده درد



کوله عشق
تیر ٩٢
بهمن ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اسفند ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
بهمن ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آذر ۸۳


همسفران
میکده
دیده بان
دریچه ای به سوی ملکوت
دختران آسمانی
سبوی عشق
مرکز فرهنگی شهید آوینی
یک شاخه محبت
حاج حمید
سایت مناجات
ساقی میکده
در خاکستر افکار من
مسافرسبز
سالک ساقی
آب آيينه
راويان قصه های ازيادرفته
شخصی نويس
لاهوتيان
نگاهی نو
پلاک يعنی هويت
هم درد
بی نشان
پروانه های عاشق
غنچه های بهشتی
طلب دیدار
گنبدافلاک
خاطره
بچه شهید
فاطر
خاکریز
خاکریز سبز
سمانه
  rss 2.0  



لوگوی دوستان

   

فدای نگاه معصومت

امروز دلم عجیب هوایی دیدار بود

هنوز هم خوب نمیشناسمش اما عاشقم

دلتنگم

و منتظر

امروز به دنبال تیک تیک ساعت کوچه پس کوچه های شهر خاک آلودمان را به نظاره نشسته بودم

که ناگهان اسمی آشنا نگاهم را به خود خیره ساخت

عجیب بود

عظمت او وغریبیش!

مدرسه ای با نام او

اما کوچک و کوچک

اول دلگیر شدم

اما بعد

نوری دردلم روشن شد

چرا که حتی اگر 10شاگرد این مدرسه هم کنجکاو شوند که صدر کیست ؟10 نفر بر جویندگان سرنوشتش افزوده خواهد شد

آقا فدای غربتت که میان هم کیشان خود هم غریبی

فدای نگاه معصومت که دل را به بازی میگیرد

کاش آنقدر میشناختند تورا که قدر جلالت را بدانند

صدایم را میشنوی؟

آخر آقا اینجا هیچ کس صدای ما را نمیشنود.

بگذار راحت بگویم

آنان که باید دستی دوستانه با ما دهند سررا چون کبکی به زیر برف فروبرده اند

اما خوب دشمنانت را درآغوش میگیرند.

خوب برایشان فرش سرخ پهن میکنند

و خوب

مارا و تو را نادیده میگیرند

عجیب نیست؟؟؟

دعایمان کن آقا چرا که تو پشت بندها ازما به خدا نزدیکتری !

...


بازگرد سلیمان عشق

 

دلم گرفته بود ازغم غربت
آخرفراق جانسوز شما روز  به روز عطش وصال را بیشتر می کند
آقا!
نبودنت هر روز بیش از پیش حس می شود
ومن تنها و غریب به دنبال کورسویی به سمت ملکوتم
گاهی از ضربه های ثانیه شمار متنفر میشوم آخر هرضربه میگوید یک ثانیه کم دارم برای باتو بودن
یک ثانیه گذشت درفراقت
امسال نیز گذشت چون همه سالهایی که گذشتند و نبودی و نخواستند بعضی بودنت را
اما من به فردا امید دوخته ام
به آن روز که چشمانم زیبایی نگاهت را به نظاره بنشیند
 
در این سیاهه روزگاری که امید را افسانه می دانند و ایمان را سراب؛ من اما در این میان و در
ایمان به تو هر لحظه مصمم تر به بازگشتت چشم به راه مانده ام
بازگرد سلیمان عشق که مورهادرانتظارفرمانت مانده اند بی قرار
کاش دستانمان آسمانی شود و بخواهیم شکست بندش را

...


!!!