یاد یاران
شهر ازعاطفه خالی است خدارحم کند...






رهپو  24

فاتحه الکتاب
گذشته ها
آخرین واگویه ها
...
مشق عشق
دیروز
مادربزرگ مهربانم
چشمان سیاه
مهد
ساغر
حس عجیب!
۱۳۸۸/٤/٢٠
چرا؟؟


امام موسی صدر(٢)

رهپو24:نگارنده درد



کوله عشق
تیر ٩٢
بهمن ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اسفند ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
بهمن ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آذر ۸۳


همسفران
میکده
دیده بان
دریچه ای به سوی ملکوت
دختران آسمانی
سبوی عشق
مرکز فرهنگی شهید آوینی
یک شاخه محبت
حاج حمید
سایت مناجات
ساقی میکده
در خاکستر افکار من
مسافرسبز
سالک ساقی
آب آيينه
راويان قصه های ازيادرفته
شخصی نويس
لاهوتيان
نگاهی نو
پلاک يعنی هويت
هم درد
بی نشان
پروانه های عاشق
غنچه های بهشتی
طلب دیدار
گنبدافلاک
خاطره
بچه شهید
فاطر
خاکریز
خاکریز سبز
سمانه
  rss 2.0  



لوگوی دوستان

   

نگاه او

نمیدانم آخر کدامین غم نگاه معصومت را به سخره گرفته بود که اینگونه قلبم را لرزاند
نمیدانم به کدامین گناه نور چشمانت پشت شیشه های عینک به خاموشی میگرایید و من هنوز که هنوز است وقتی یادم می آید نگاه بی فروغت را سست میشود استخوانم
توحتی کج خنده ای هم برلبانت جاری نساختی شاید دلخوش شوم به کارم
اصلا چه کاری؟
نمیدانم!شاید ازترحم گریزان بودی و من آنچه را ازآن میگریختی برایت به ارمغان آورده بودم
خدایا این چه عدلیست که این گونه دلها را به بازی میگیرد؟
این چه دادی است که اورا اینگونه کوچکتر میکند؟
توفال میفروشی و من نیت میکنم برای نفروختنت
شاید این بار حافظ برای تو شعری تازه بسراید
شایداگرحافظ دوباره باز میگشت هرگز از بلبل و معشوق نمیگفت
شاید حافظ این بار به نیت چشمان غمگین تو طرحی نو میزد و شعری از فقر میسرود....
نمیدانم فقیر بودی و یا...
اصلا چه اهمیتی دارد؟
چه اهمیتی دارد وقتی هیچ چیز حتی لبخند من
حتی نگاه من
حتی دستی که برگونه ی نرمت کشیدم نتوانست غمی از چشمانت بکاهد؟
نتوانست خنده ای مهمانت کند؟
بغض گلویم را میفشارد...
از دیروز خرد شده ام زیر بار نگاهت
از دیروز دیوانه شده ام با مژگان بلندت
کاش هرروز مسیرم به راهت میخورد
کاش هرروز میدیدمت
کاش آنقدر می آمدم و میرفتم تا دلت به درد آید
شاید فقط یک لحظه
تنها یک ثانیه
چشمان خندانت را میدیدم
مرا ببخش
به خاطر تمام بی توجهی هایم
مراببخش به خاطر تمام سنگدلیم
ومرا ببخش به خاطر بی عدالتی دنیا

 

پ.ن ١: کودک فال فروش ، فالش را نفروخت.

...


!!!