
نمیدانم این روزها چرا هرپیرزن خموده عصابه دستی را می بینم بیشتر دلم هوایش رامیکند. عجیب نیست که دورترها همه معتقد بودند که خاک ؛سردی می آوردومن هرروز که بیشترمی گذرد بیشتر هوایی نگاه نابش میشوم؟
دیروز خواب دیدمش با همان قد خمیده آمده بود تا مراقب باشد ساغرم را....
اوهنوز هم به یاد ماست....ومن هنوز هم دوستش دارم
...