
ای بی وفا زمونه،بابام خیلی جوونه، موهاش هنوز سیاهه،اما نفس نداره،
آهای آهای زمونه،اشکای دونه دونه،اگر باباجون بره،مامان تنها میمونه،
وقتی باباجون سرو رو بالشش میذاره،یا از چشای نازش بارون درد میباره،
مامان چشمش به بابا، دست رو بالا میاره،رو میکنه به خدا،بابا میگه یازهرا(س)
،مامان میگه شوهرم، بابا میگه سربندم،مامان میگه یاعلی،داد میزنه باباجون
خمپاره بنداز حاجی،مامان میگه یاحسین ،بابا هیچی نمیگه،مامان میگه فاطمه،
باباهیچی نمیگه ،مامان میگه راحله ،بابام هیچی نمیگه،داد میزنه مامان جون:احمد!!
بابات پریده، رفتیم کنار بابا،زل زدیم به صورتش،بابا به این خوشگلی هیچ جا کسی
ندیده،راحله گریه میکرد ،میگفت باباجون پاشو بازم منو صدا کن،بازم مثل همیشه
بوسه روی موهام کن،احمد میگفت:باباجون دیگه دوستم نداری؟مگه نگفته بودی
باهم میریم تاب بازی؟ اما مامان خوبم فقط یه گوشه نشست، من اون موقع خوب
دیدم صورت مامان شکست آهای آهای کبوتر،آهای مردم بی درد، بابای مهربونم
چشماشو بستش و رفت،ای بی وفا رمونه، مامان تنـــــها توخونه،امان از اون روزی
که نباشه هیچ نشونه امان ازاون روزی که دردا فراموش بشه،عشق و محبت هامون
به جای نوش نیش بشه،بابا رفت و باباها هرروز دارن میپرن،خانومها تو مغازه
سایه و رژ میخرن مسئولا تو مملکت رشوه و پول میگیرن،خون شهیدا رو خوب
دارن بازی میگیرن،کاش میشد که بدونیم توی روز قیامت جواب شهدا رو چی
میگن ؟ و چی میدن؟
...