یاد یاران
شهر ازعاطفه خالی است خدارحم کند...






رهپو  24

فاتحه الکتاب
گذشته ها
آخرین واگویه ها
...
مشق عشق
دیروز
مادربزرگ مهربانم
چشمان سیاه
مهد
ساغر
حس عجیب!
۱۳۸۸/٤/٢٠
چرا؟؟


امام موسی صدر(٢)

رهپو24:نگارنده درد



کوله عشق
تیر ٩٢
بهمن ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اسفند ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
بهمن ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آذر ۸۳


همسفران
میکده
دیده بان
دریچه ای به سوی ملکوت
دختران آسمانی
سبوی عشق
مرکز فرهنگی شهید آوینی
یک شاخه محبت
حاج حمید
سایت مناجات
ساقی میکده
در خاکستر افکار من
مسافرسبز
سالک ساقی
آب آيينه
راويان قصه های ازيادرفته
شخصی نويس
لاهوتيان
نگاهی نو
پلاک يعنی هويت
هم درد
بی نشان
پروانه های عاشق
غنچه های بهشتی
طلب دیدار
گنبدافلاک
خاطره
بچه شهید
فاطر
خاکریز
خاکریز سبز
سمانه
  rss 2.0  



لوگوی دوستان

   

مادرم مرا ببخش.......

اتل متل یه مادر یه مادرخموده

پیر کرده اونو زود تر دردو غم زمونه

مادری که تو دنیا فقط ماهارو داره

توقحطی عاطفه مهربونی می کاره

مادری که چند ساله دونقش بازی میکنه

بابا میشه و مامان مارو راضی میکنه

مادری که به لبهاش یه خنده ی قشنگه

اما تو عمق چشماش غم آشیونه کرده

مادری که هرغروب رو به طاقچه میشینه

خودش رو با همسرش توی بهشت میبینه

میبینه که همسرش کنار آب نشسته

محاسن نرمشو رنگ حنایی بسته

جلو میره میشینه بازم گریش میگیره

عکس خودش رو تواون اب زلال میبینه

بازم آقا مرتضی براش انار میچینه

انار قرمز رو اون جلو چشاش میگیره

وبعد فرشته ای ناز روی شونش میشینه

فرشته ی مهربون غم رو از اون میگیره

دست میکشه روچشماش اشک اونو میچینه

حالا مامان با شادی پیش بابا میشینه

باز تو زلال اون آب عکسشونو میبینه

دست میکشه روصورت ازبهت گریش میگیره

مامان مثل قدیما کنار یک پهلوون

با لباس عروسی شده خوشگل و جوون

اما یهو یک صدا میگه بدو مامان جون

مامان بیا اومده دوباره صاب خونمون

بازم غبار ماتم روصورتش میشینه

باز خودشو تو دنیاتک و تنها میبینه

حس میکنه که هرآن امکان داره بمیره

الهی که بمیرم مامان چادر برسرش روشو محکم میگیره

حس میکنم مامان جون جلوی صابخونمون زنده میشه میمیره

صابخونه داد میزنه مردم بیاین ببینید اجارمو نمیده

مردم همه تو کوچه مامان سرش پایینه

اما یهو مادرم روی زمین میشینه

با آه و با شرم میگه مرتضي كوبببینه؟

صابخونه داد میزنه فردا با مامور میام

اث اثتو جمع بکن این روشم کاریه

فرداروز مادره اما بازم قلکم مثل هرسال خالیه

امروز معلم اومدروکرد به من باخنده

گفت آفرین مرحبا نمره ی تو عالیه

وقتی اومدم خونه هیچی تو دستام نبود

فقط یه برگه کاغذ تو دست من مونده بود

رفتم به سمت مامان بوسیدم گونه هاشو

دست کشیدم رو سرش ناز کردم اون چشاشو

گفتم مامان ببخشید هیچی برات ندارم

به جز یه نمره ی بیست دیگه چیزی ندارم

مامان منو صداکردخندیدو باذوق و شوق به دست من نگاه کرد

گفت نازنین دخترم کی گفته هیچ نداری؟

چراناراحت میشی غم توچشات میذاری؟

این بهترین هدیه است که تو یه بیست بیاری

بعد رفتن بابات بذار بگم دخترم

بهترین هدیه رو توبودی که بم دادی

مامان میگفت عزیزم امروز خیلی قشنگه

حتی اگر صابخونه با مامورا برگرده

امروز مثل قدیما چشم مامان میخندید

بازم نسیم شادی تو خونمون میدمید

امروز مامان جون دیگه توی رویا نبودش

دیگه مثل همیشه آیه ی غم نخوندش

امروز مامان جون ما بازم به دنیا اومد

با یک نمره ی عالی ازغصه بیرون اومد

حالا مهم نیست دیگه که دستامون خالیه

مهم اینه بدونیم نمره ی مهربونی بین ماها عالیه

اتل متل یه مادر که هیچ غمی نداره

ازروزگارو دنیا فقط ماهارو داره

اتل متل یه مادر مدام داره میخنده

مادری که درهای دل رو به روي غم میبنده

حتی اگر که چرخ زندگیمون میلنگه

امامامان دلیره باتموم مشکلات خیلی راحت می جنگه

اينم ميگم و بعد خداحافظ

مادرم مرا ببخش به خاطر ۱۹ سال زحمت

مرا ببخش به خاطر بی خوابی های شبانه ات

مرا ببخش...............

روز مادر بر همه ی مادرای مهربون مبارک

اين گل هم برای مادرايی که ميسوزند تا آينده ی مارو بسازند

مامانی روز تو هم مبارک

خيلی دوستت دارم

...


!!!