
سلام
امروز داشتم توی کمد درهم و برهمم دنبال یه نوشته میگشتم که چشمم افتادبه یه کاغذ تا خورده که وسط یکی از دفترا گذاشته بودم بازش کردم و یه نگاه بهش انداختم توش این نوشته شده بود:
شلمچه جای مردان خداییست
شلمچه جای هرنوع بی ریاییست
شلمچه!تو چه شبها که نخفتی
چه اسراری به دل آخر نهفتی
شلمچه!کودلاور مرد میدان؟
شلمچه! کو صدای شیر غران؟
شلمچه!خاک تو خاک شهیدان
نوای تو غریو آن دلیران
چرا امشب نمی خوابی شلمچه؟
چرا دیگر نمیخوانی شلمچه؟؟
نمی خوانی سرود عشق و خون را
نمیخوانی تو ان مجنون خون را
تو می گیریی به حال ما که ماندیم
دراین وادی همی سرگشته ماندیم
شلمچه دوست دارم من جنون را
شلمچه دوست دارم رنگ خون را
شلمچه تشنه ام تو جرعه ای ده
و یا آخر مرا راهی نشان ده
شهادت آرزوی هربسیجیست
شهید راه حق نام بسیجیست
بسیجی شهد شیرین شهادت
برایش بهترین مزد شهامت
بسیجی !تا شلمچه خیلی راهه
از این جا تا شهادت ره درازه
خوب که نگاه کردم دیدم این شعر مربوط میشه به نزدیک 7 سال پیش زمانی که اول یا دوم راهنمایی بودم شاید یه خط خطی خیلی ساده باشه ،شاید اصلا وزن و قافیه و ردیف درستی نداشته باشه و یا..............اما برای من تجدید یه خاطره بود......کاش شلمچه،فکه،دهلاویه،دوکوهه،و......رو دیده بودم ....کاش یه بار فقط یه بار پام به اون جا میرسیدو .....اما افسوس !!!!!!