یاد یاران
شهر ازعاطفه خالی است خدارحم کند...






رهپو  24

فاتحه الکتاب
گذشته ها
آخرین واگویه ها
...
مشق عشق
دیروز
مادربزرگ مهربانم
چشمان سیاه
مهد
ساغر
حس عجیب!
۱۳۸۸/٤/٢٠
چرا؟؟


امام موسی صدر(٢)

رهپو24:نگارنده درد



کوله عشق
تیر ٩٢
بهمن ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اسفند ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
بهمن ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آذر ۸۳


همسفران
میکده
دیده بان
دریچه ای به سوی ملکوت
دختران آسمانی
سبوی عشق
مرکز فرهنگی شهید آوینی
یک شاخه محبت
حاج حمید
سایت مناجات
ساقی میکده
در خاکستر افکار من
مسافرسبز
سالک ساقی
آب آيينه
راويان قصه های ازيادرفته
شخصی نويس
لاهوتيان
نگاهی نو
پلاک يعنی هويت
هم درد
بی نشان
پروانه های عاشق
غنچه های بهشتی
طلب دیدار
گنبدافلاک
خاطره
بچه شهید
فاطر
خاکریز
خاکریز سبز
سمانه
  rss 2.0  



لوگوی دوستان

   

 

گاه و بی گاه دلم هوای گنجینه های بچگیمو میکنه

گنجینه هایی که شاید اصلا از نظر مادی حتی به چشم نیان اما

هر ذرشون برای من یه دنیای تموم عیاره

یه دنیا که حتی دردو غمشم به همه ی خوشیهای عالم مادی نمیدم

یه مشت کاغذ پاره و لوله شده

یه مشت خط خطی هایی که شاید با دید اول به درد زباله هم نخوره

اما من همه ی اون خط خطی های مسخره و بچگونمو میپرستم

چرا که خودم دوست دارم با همه ی 19 سال سنم همون بچه ی دوران

راهنمایی باشم که همه ی دنیاش توی کتابو قلم و دفتراش خلاصه میشد

بزرگ شدن خوبه

اما من کودکی و رفتارای کودکانه و حسای بچگونمو دوست دارم

من دوست دارم که با دیدن یه عروسک تو دستای یه دختر کوچولو باهاش ذوق کنم

دوست دارم با بچه ها لی لی بازی کنم و جر بزنم

دوست دارم بازم از همون دایره ی محدود لغاتم استفاده کنم و

روی صفحه های سفید کاغذ خط خطی کنم و وقتی با تشویق بابا و مامان رو برو میشم

سعی کنم تا بازم بنویسم

امروز مهربونی گفت دلش تنگ شده برای رهپو

و من خودم بیشتر دلتنگ بودم برای دنیای مجازیم

اما حسی نبود برای نوشتن

یا بودو من نمیتونستم

برای همین باز هم رفتم سراغ ذخیره های کودکی و این مطلب رو پیدا کردم

دلم خون است و امشب واژگونم

پراست ازغم ،بیا سنگ صبورم

شبی با حسرتی طی شد خدایا!!

کجا باید بجویم عشق و خون را

کجا باید تا در زمینش

نیابم لاله های سرنگون را؟

چرا آلاله ها خاموش گشتند؟

چرا آن بلبلان خاموش گشتند؟

چرا دیگر قلمها خشک گشتند؟

چرا دیگر غزلها سرد گشتند؟

چرایاد شلمچه را نکردیم؟

چرادیگر دراین دنیا نگشتیم؟

چرا داغ هزاران لاله دیدیم؟

چرا درنفس خود آخر اسیریم؟

بیا آخر جوابی گوتومارا

بیابرگوتوازمردان پیکار

بیا مهدی که آخر ما غریبیم

دراین دنیا چو پروانه اسیریم

این رو فقط به خاطر دل اون مهربون نوشتم

وگرنه میدونم حتی تناسبی با این شبای رویایی نداره

حالا اگر تو هم با ما همنوا شدی و تا اینجا پیش اومدی یک کم دیگه تحمل کن

بذار حرفای اخرم رو هم بگم ،بعد برو....

این شبا ،شبای قدررو میگم ،اگه دلت شکست

اگه حتی برای یه لحظه آسمون چشمات ابری شد

اگر حس کردی داری مثل فرشته ها سبک میشی و به پرواز در میای

خلاصه اگر حال و هوات منقلب شد

وقتی قرآن روی سر میذاری و خدا خدا میکنی

یه یادی هم از من حقیرو یه محب دیگه بکن

ما خیلی به دعای شما محتاجیم

یاحق

                                                التماس دعا

شهادت مولی الموحدين ،کوچه گرد عاشق ،حضرت علی ابن ابيطالب رو خدمت همه ی محبان تسليت عرض مينمايم

...


!!!