
دير زماني است تو را نديده ام...
تو در دلم جا گرفته اي ...
چشمانت در چشمانم ...
اما دلم بيقراري مي كند....
دلم براي چشمانت تنگ شده است آقا...

هرشب پيش از خواب دلم ابري و چشمانم باراني است....
ديدنت در خواب پس از باران چه عالمي دارد....
دورترها نگاهت که می کردم هزار بیت شعر ناب را برایم روایت می کردی....
نگاهت را که از من گرفتی همه وجودم را به آتش کشیدی....
وققنوس شعر من اینگونه زاده شد ...
...