
نه گريه ميکنم و نه بغض
تنها به درخت انتظار تکيه ميزنم
اما
تو برگرد
تورا به حرمت حريم عاشقان برگرد
درکوله ات بی وفايی جای نداده بودی و برسربندت نقش يار ميزدی
پس رسم مردانگی را به جا ی آور
من گريه نميکنم...بغض نميکنم
اما
چترم را نيز زير باران نگاهت نخواهم بست
پس برگرد
ميدانم
من مرهمی ندارم برای زخمهايت
اما برايم فرقی نميکند که استخوانی باشی يا پلاکی
من
تورا ازجان و دل ميخواهم
پس عبوری بهاری داشته باش بر دلتنگی من
...