
سالهاست که ازکوچه های انتظار نوای ندبه ی عشق مي آيد...ساليان درازی است که سواری سبز پوش غروب هرجمعه با اسبش سری به شهر ما ميزندوهربار تنها درشهرمان نيرنگ ميبيندو فريب و دستانی که درجيبها فرو رفته اند و هرگز قنوتی سبز را تجربه ننموده اند.شهری که گلهای محمدی در باغهايش منقرض می شوندو تنها صدای کلاغها ازآن به گوش ميرسد.و او هربار اسبش را ازدروازه های شهر بازمیگرداند
آقا تو حق داری !!
ماهنوز نه تورا شناختيم و نه خودرا...
تامست علوفه ايم مردن بهتر
بی برگ و شکوفه ايم مردن بهتر
ازغيبت طولانيتان شد معلوم
ما مردم کوفه ايم مردن بهتر

پ.ن۱:خواهشا سعی نکنيم که رفتارامونو توجيه کنيم.اگه آقا نميان به خاطر غفلت ماست ديگه!
پ.ن۲:بابا آخه چرا عادت کرديم مطلب ديگران رو نخونده نظر بديم؟؟!آخه من درمورد انتظار بازگشت پدر مينويسم شما ازاون برداشت انتظار آقا رو ميکنید؟؟خب آخه مطلبو حداقل تا آخرش بخونين<<<البته لطفا>>>
پ.ن۳:توی اين روزای عزيز خيلی التماس دعا