
هواکه ابری شدو سرد
توبودی و من
.
.
.
باران که گرفت
من بودم و چتر سياهی برای نبودنت
لعنت به چشمهای شورشان که شيرينی زندگيمان
را تاب نياوردند....!!
وتو با گذشت لحظه ها سرگرم بازی "يادم تورا فراموش" ما شدی
کاش ميشد تمام دوريت را با نقطه ای سرخط پشت سربگذارم
دلم برايت تنگ شده بابا
توغبار نشين آسمان غربت نبودی

پس چرا اينگونه بی وفا شدي؟؟؟
کاش بودی و ميديدی صورتهای باسيلی سرخ شده مان را ازغم نامردميها
اينجا پرستوها نيز ازماميگريزند
مادرتنهاست
و دنيا وحشی
کبوتربچه هايی بی آشيان
اين است رسم ايثار؟؟؟
اينجا ماهيها هم تاب نفس کشيدن ندارند
خنده ای مغموم و کج
دلم شکست!!!!!!!!!!!!
بغض ليلا هم....!
حرفی نيست
چون ميگذرد ملالی نيست

...