
چه خبر بودو چه شد من ندانستم
سرگردانی به اوج ميرسيدو من بودم و دنيايی از اندوه
طبل ها ميکوبيد
سنج ها برهم ميخورد
صدايی درسرم فرياد ميزد:
اندکی صبر!سحر نزديک است
اما دلم هوايی نينوايی داشت

پاره پاره و پرخون
دستی سبز نياز بود برای ....
دلم سوخت
مهم نبود
دل سوخته دراين ديار بهايی ندارد
هيچ کس نميخردش
پس بسوز ای دل که:
منم عاشق،مراغم سازگار است
تومعشوقی!توراباغم چه کار است؟
وبازهم:
نقطه
سرخط
...