ای زمين نفرين برتو!!

ای زمين نفرين برتو که وجود عزيزانمان را درخود نمی بينی وای برتو که شادی کودکانمان را به سخره می گيری و هر روز بر خود می لرزی وای برتو که شيرينی زندگی را به کاممان تلخ کردی و جوانانمان را پژمردی

امروز سردی و غم دربم ديده می شود ودختری تنها با خود زمزمه می کند:

به دنبالتان آمدم دست درخاک کردم

مشت اول:روسری مادر پس بخواب مادر که منزل نو تورا مبارک ديگر لالا ييت را نخواهم شنيد و مامنی برای گذاردن سر نخواهم داشت

مشت دوم:عکسی ازپدر پدرم چقدر شتابان! به کجا می روي؟ ديروز برايم ازکعبه می سرودی و زيارت و امروز چه مشتاقانه به سوی خدا ميروی

ديگر که را جستجوکنم؟ پدرومادر ستاره ای بودند درآسمان آنها که رفتند ستاره هم رفت ديگر نيست ستاره می خواست بگويد تا ماندن را طمع نکنيم ماندن به چه بهايي؟ شکستن و شکستن؟ نه نمی خواهم بمانم و ببينم  بايد رفت بايد دل را بريد ازاين سرای خاکی چرا که زمين برای انسانهای خوب تنگ است

    ای زمين نفرين برتو!!!!

/ 2 نظر / 6 بازدید
محسن

سلام افرين خيل خوب می نويسی امدوارم هميشه موفق پیروزباشيد

armita

سلام سارا جان ممنونم که سر زدی تبريک می گم وب لاگ زيبايی داری من حادثه تلخ بم رو هنوز فراموش نکردم ولی اين همش تقصير زمين نيست مسايل ديگری هم هستند......موفق و سبز باشی دوست من