مهد

این روزها بیشتر به این فکر میکنم که اگر تورادرمهد کودک جا بگذارم فردا مرا به خانه سالمندان خواهی برد؟!!

/ 12 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ترنم

حاضرم به فرزندی قبولش کنم!!

رضوان

سلام و عرض ارادت. جدا کردن از خودتون به چه قیمتی؟به قیمت معلمی کردن و مادری کردن برای بچه های مردم؟ نه نمیارزه . بمونید و معلم و مادر ساغرتون باشید. هیچ کجای دنیا هم خراب نمیشه و هیچکسی هم لنگ نمیمونه .

نمک

حساب و کتاب های شیرین مادرانه :)

خاطره

عزیزم... این قسمتی از همون چیزی که من به دوستان تازه مادر شده ام می گم... اماخب کمتر حتی می فهمنش... تو یک استثنایی در درکش. باور کن [قلب]

آزاده خادمی

كوچيك كه بوديم تنها كفشامون رو اشتباه مي پوشيديم ، اما حالا چي؟ حالا كه بزرگ شديم تنها كار درستمون پوشيدن كفشامونه !!!

آزاده خادمی

کاش کودک بودم تا بزرگترین شیطنت زندگی ام نقاشی روی دیوار بود، ای کاش کودک بودم تا از ته دل می خندیدم نه اینکه مجبور باشم همواره تبسمی تلخ بر لب داشته باشم ، ای کاش کودک بودم تا در اوج ناراحتی و درد با یک بوسه همه چیز را فراموش می کردم

آزاده خادمی

زندگی همچون بادکنی است در دستان کودکی، که همیشه ترس از ترکیدن آن لذت داشتنش را از بین می برد.

آزاده خادمی

مهربانی را وقتی دیدم که کودکی خورشید را در دفتر نقاشیش سیاه کشید تا پدر کارگرش زیر نور آفتاب نسوزد

آزاده خادمی

زندگی رو همانطور که تصور کنی میگذرد, پس سعی کن زندگی رو خوب و زیبا تصور کنی

میلاد

قشنگ و بی ریاست